از رفلکس‌های اولیه تا هوش معنوی: نقش رشد سیستم عصبی كودك از دوره جنيني در شکل‌گیری همدلی، احساس تعلق و معنای زندگی؟

وقتی از هوش معنوی صحبت می‌کنیم منظور توانایی انسان برای یافتن معنا در زندگی درک عمیق‌تر از خود و دیگران تجربه همدلی آرامش درونی مسئولیت‌پذیری و احساس ارتباط با جهان پیرامون است.

فردی که هوش معنوی بالایی دارد معمولاً در برابر چالش‌های زندگی انعطاف‌پذیرتر است کمتر دیگران را قضاوت می‌کند توانایی همدلی بیشتری دارد و می‌تواند حتی در شرایط دشوار نیز معنایی برای رشد و یادگیری پیدا کند.

برخلاف تصور رایج هوش معنوی از سال‌های بزرگسالی آغاز نمی‌شود بلکه ریشه‌های آن از دوران جنینی و سال‌های ابتدایی زندگی شکل می‌گیرد.

دوره جنینی و دو سال اول زندگی که به عنوان هزار روز طلایی رشد شناخته می‌شود یکی از مهم‌ترین دوره‌ها برای پایه‌گذاری هوش معنوی است.

جنین از طریق ارتباط زیستی و هیجانی با مادر تحت تاثیر محیط قرار می‌گیرد آرامش مادر احساس امنیت حمایت عاطفی و کیفیت رابطه والدین می‌تواند بر شکل‌گیری سیستم عصبی در حال رشد اثرگذار باشد.

پس از تولد نیز زمانی که کودک به نیازهایش پاسخ مناسب دریافت می‌کند در آغوش گرفته می‌شود احساس امنیت می‌کند و ارتباطی گرم و قابل پیش‌بینی با والدین دارد پایه‌های اعتماد احساس تعلق و ارتباط با دیگران در او شکل می‌گیرد که از اجزای مهم هوش معنوی هستند.

به همین دلیل آموزش‌های دوران بارداری و یادگیری مهارت‌های فرزندپروری نقش مهمی در پرورش هوش معنوی کودک دارند.

والدینی که با مراحل رشد کودک آشنا هستند نیازهای رشدی او را بهتر درک می‌کنند پاسخ‌های مناسب‌تری می‌دهند و محیطی امن‌تر برای رشد مغز و سیستم عصبی کودک فراهم می‌کنند.

کیفیت حضور پدر و مادر بسیار مهم‌تر از تعداد ساعت‌هایی است که کنار کودک هستند.

کودکی که حضور آگاهانه توجه واقعی تماس چشمی محبت و همدلی را تجربه می‌کند فرصت بیشتری برای رشد ظرفیت‌های عاطفی اجتماعی و معنوی خواهد داشت.

از سوی دیگر رشد حرکتی کودک نیز تنها به تقویت عضلات محدود نمی‌شود.

هر مهارت حرکتی مانند غلتیدن خزیدن چهار دست و پا رفتن ایستادن و راه رفتن در واقع بخشی از فرآیند سازماندهی و یکپارچه شدن سیستم عصبی است.

رفلکس‌های اولیه که از دوران جنینی و بدو تولد وجود دارند به کودک کمک می‌کنند تا مسیر رشد عصبی خود را طی کند.

زمانی که این رفلکس‌ها به شکل طبیعی و در زمان مناسب یکپارچه می‌شوند مسیر ارتباط بین بخش‌های مختلف مغز کارآمدتر می‌شود و کودک توانایی بیشتری برای تنظیم هیجانات توجه یادگیری همدلی و خودآگاهی پیدا می‌کند.

شناخت مراحل رشد سیستم عصبی و فراهم کردن فرصت حرکت بازی و تجربه‌های متناسب با سن به یکپارچگی بهتر رفلکس‌ها کمک می‌کند.

این یکپارچگی نه تنها زیربنای رشد شناختی و هیجانی است بلکه بستری برای شکل‌گیری ویژگی‌هایی مانند خودآگاهی همدلی ارتباط مؤثر با دیگران و در نهایت رشد هوش معنوی فراهم می‌کند.

به همین دلیل می‌توان گفت پرورش هوش معنوی از آموزش مستقیم آغاز نمی‌شود بلکه از کیفیت ارتباط والدین آگاهی از رشد کودک احترام به مراحل تکامل سیستم عصبی و
فرصت رشد سالم برای مغز و بدن کودک شروع می‌شود.

هوش معنوی از کلاس درس آغاز نمی‌شود از رحم مادر و کیفیت ارتباط در هزار روز اول زندگی آغاز می‌شود،

فیروزه روستا
ماما/ روانشناس/پژوهشگر رفلکس های اولیه

دیدگاهتان را بنویسید